تبلیغات
lido
lido




[عمومي , ]



رز و شب بو و نسترن برایمان همه یك گل بودند.كاج و سرو و چنار همه درخت بودند. همسایه فقط در مهربانی و دل سوزی خلاصه می شد و فامیل در همهمه و شلوغی و فریاد های كودكانه. پدر و مادر دنیایی از اطمینان و آرامش تكیه گاه و پناه گاه بازو های پدر بود. دست های ما به خلاف ولبهای ما به دروغ آغشته نشده بود. آرامش بر قلب كوچك ما حكم فرما بود. خدایا چرا خواستی رشد كنیم و بزرگ شویم؟ چرا خواستی هر روز از وجود اصلیمان دور و دورتر شویم؟ چرا برای عشق ورزیدن نیاز به زمان و مكان مناسبی داریم؟ چرا برای خواسته هایمان هزاران دلیل معقول و غیر معقول و هزاران توجیح می آوریم؟ چرا بازو های پدر بزرگ ترین پناه گاه دنیاست؟ چرا سخنان مادر آزرده خاطرمان می كند؟ خدایا دلم تنگ است دلم برای روزهای بی خیالی ، روزهای بدون دغدغه تنگ است.

نوشته شده توسط سارا در  شنبه 11 تیر 1384 و ساعت 01:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




گریه هایم حقیقت دارد [عمومي , ]



گریه هایم حقیقت دارد آسمانی می كشم و آفتابی در آن تا آسمانم تنها نباشد زمینی میكشم و انسانی در آن تا زمینم تنها نباشد گل های آفتاب گردانم كه می روند بخشكند گریه می كنم حالا دریایی دارم و ماهی در آن تا دریایم تنها نباشد آسمانم كاغذی ست زمینم كاغذی ست اما گریه هایم حقیقت دارد.

نوشته شده توسط سارا در  شنبه 11 تیر 1384 و ساعت 01:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




امروز [عمومي , ]



امروز

 

امروز روزی است متفاوت از روزهای دیگر

لحظه ای است كه می توانی مملو از زندگی

شوی

تو در این لحظه این جا و در این مكان هستی

و می توانی كاری شگرف و منحصر به فرد انجام

دهی

بیا و با تمام وجود به نیازها و آرزوها یت كه

دور از دسترست هستند بیندیش

خواهی دید كه آنها را در همین جا می یابی



نوشته شده توسط سارا در  دوشنبه 6 تیر 1384 و ساعت 11:06 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




زندگی [عمومي , ]



زندگی

 

شب آرامی بود می روم در ایوان تا

بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید

هدیه اش داد به من

خواهرم تكه نانی آورد آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آوردتكیه برپشتی داد

شعر زیبایی خواند و مرا برد به آرامش

زیبای یقین

با خودم می گفتم:

زندگی راز بزرگی است كه در ما جاری ست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

زندگی وزن نگاهی ست كه در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده كه بر دل داری

شعله ی گرمی امید تو را خواهد كشت

زندگی درك همین اكنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی ست كه نخواهد آمد

تو نه در دیروزی و نه در فردایی

ظرف امروز پر از بودن توست

شاید این خنده كه امروز دریغش كردی

آخرین فرصت همراهی با امید است

زندگی سبز ترین آیه در اندیشه ی برگ

زندگی رسم پذیرایی از تقدیر است

زندگی خاطره ی آمدن و رفتن ماست

لحظه ی آمدن و رفتن ما تنهایی ست

من دلم می خواهد

قدر این خاطره را دریابم

  

 



نوشته شده توسط سارا در  دوشنبه 6 تیر 1384 و ساعت 11:06 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




تو [عمومي , ]



تو

 

اگر تو نبودی

كدام واژه مرا تا عروج ما می برد؟

كدام شرم نجیبانه آتشم می زد؟

كدام بغض غریبانه گریه سر می داد؟

اگر تو نبودی به شوق كه آغاز

می توانستم؟

به كوی كه پرواز می توانستم؟

تو را به جان سپیده تو را به سوسن و

شبنم

تو را به ساقه ی گندم تو را به سوره ی

مریم

تو را به بارش باران تو را به آبی دریا

تو را به گرمی آتش تو را به لحظه ی دیدار

تو را به هق هق آرام و بی صدا سوگند

بمان

بمان كه گر تو بمانی بهار خواهد ماند

بمان كه گر تو بمانی هزار خواهد

خواند

بمان امید شكفتن

كه گر تو بمانی

دوباره خواهم ماند دوباره خواهم

خواند.

 

 

 

 

 



نوشته شده توسط سارا در  پنجشنبه 26 خرداد 1384 و ساعت 02:06 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




آغاز کار [عمومي , ]



سلام دوستان

من میخوام اینجا براتون بنیسم از همه چیز

منتظر باشید

پس تا بعد خدا نگه دار



نوشته شده توسط سارا در  جمعه 20 خرداد 1384 و ساعت 02:06 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




وبلاگ من
  وبلاگ من
  ایمیل من
    

[yahoo]




بایگانی

 نویسندگان

سارا (6)


موضوعات

عمومي (6)


 آرشیو

تیر 1384 (4)
خرداد 1384 (2)


صفحات





لینكستان

  مهندس لیلا

  odin





لینكدونی
آرشیو لینكدونی




جستجو
جستجو در بلاگ






خبرنامه





آمار وبلاگ
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -




قالب توسط :صابر كردستانچی